بابا صفرى

21

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

پشم با دست بافته مىشد . و هنرى كه در رنگ‌آميزى و نقش و نگار آنها به كار ميرفت تحسين‌انگيز بود . پارچهء لباسها در طبقات ثروتمند ماهوت و فاستونى اعلا بود و بنامهاى « لاستىگوتون » و « ذره‌دار » خوانده مىشد ولى طبقات پائين از فاستونى معمولى و يا پارچه‌هاى وطنى و بيشتر از شال لباس تهيه ميكردند . شالى كه با آن لباس ميدوختند پارچه‌اى بود كه در محل يا قراء اطراف با پشم مىبافتند و مرغوبترين آنها را « يرده توخونما » « 1 » ميگفتند كه با نخهاى تابيده و نازك و غالبا از پشم شتر تهيه ميكردند و بهترين آنها را از « اجارود » و گاهى از خلخال مىآوردند . اطو كشيدن معمول نبود ولى در اواخر بعضى از طبقات اعيان با اطوى زغالى ، در خانه‌ها لباسهاى خود را اطو ميكردند . رنگ زدن كفش « واكس » هم عموميت نداشت . دولت كه ميخواست ملت را در مسير تمدن جديد قرار دهد اقدام خود را از اصلاح وضع ظاهر افراد آغاز كرد « 2 » و در وهلهء اول امر بتغيير كلاه داد و بمردم ابلاغ گرديد كه بسر گذاشتن هرنوعى كلاهى جز كلاه پهلوى ممنوع مىباشد . كلاه پهلوى از مقوا و به شكل استوانه‌اى كه روى آن را پارچه مىكشيدند ، ساخته ميشد و در قسمت جلو لبه‌اى داشت كه بر بالاى پيشانى قرار ميگرفت . تغيير كلاه در فرماندارى و از طبقهء اعيان شهر آغاز گرديد بدين معنى قبلا به آنان دستور دادند كه هركسى چنين كلاهى براى خود تهيه كرده بفرماندارى بفرستد آنگاه يك روز همه را بدان جا دعوت كردند و پس از سخنرانى فرماندار ، كلاه‌ها را در سينى آورده با كلاه‌هاى آنان عوض نمودند . اين يك اصل كلى است كه هركار جديدى كه در عادات و سنن افراد دگرگونى بوجود آورد ، تا روزى كه خود آن عادت شود ، نظم و راحتى گذشته را دستخوش تزلزل مىنمايد بويژه آنكه جنبهء تحميل داشته باشد . اين بود كه در كنار و گوشه ايرادهائى بر اين كار اظهار ميگرديد و مخصوصا لبهء آن مانع سجده در نماز گفته ميشد .

--> ( 1 ) - اين قبيل شالها را روى زمين مىبافتند و لذا يرده‌توخونما مىگفتند . ( 2 ) - طبق تصويب‌نامهء مورخ 15 مرداد 1306 هيئت دولت .